وادی خاموشان

بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

با سلام و عرض خیر مقدم به تمامی هنردوستانی که به بازدید این وبلاگ تلخ آمدند وممکن است تا پایان راه یارای همراهی ام را نداشته باشند چرا که تنها ترین باورها در این وبلاگ به عرصه ی تحریر در خواهد آمد ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

javahermarket

نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد 1398برچسب:,ساعت 23:40 توسط مجهول| |

گزارش تصویری: نقاشی‌های نویسندگان بزرگ جهان

اما اگر این خط‌خطیها، نقاشیها یا طرحها را مثلا نویسنده بزرگی کشیده باشد که بسیار دوستش می‌‌داریم، آن وقت هر قدر هم که از نظر...
 

شاید شما هم بارها قلم به دست گرفته‌اید و بر روی کاغذ یا کنار روزنامه، بر روی صفحات تقویم یا روی پاکتنامه و خلاصه هر جایی که یک تکه کاغذ سفید گیرتان آمده، خطخطی کرده‌اید و چیزی که ناخودآگاه در ذهنتان آمده، بر روی آن صفحه کشیده‌اید. بعضیها هم مثلا وقتی پای تلفن صحبتشان به درازا می‌کشد همین کار را می‌کنند و بر روی هر صفحه‌ای که روبرویشان باشد، خط خطی می‌کنند و طرح می‌کشند. هر چقدر که استعدادتان در نقاشی کردن بهتر باشد، نقاشی، طرح یا خلاصه هر آن چیزی که بر روی صفحه کاغذ کشیده اید، بهتر از کار در خواهد آمد. غالبا این نقاشی‌ها به سطل آشغال سپرده می‌شوند و گاهی اگر از آن خوشمان بیاید لای دفتر یا کتابی آن را نگه می‌داریم. وقتی سالها از آن نقاشی می‌گذرد و نگاهی به آن می‌اندازیم، بیشتر از آن که ارزش هنری داشته باشد، ما را یاد خاطرهای در سالیان گذشته می‌اندازد. اما اگر این خط‌خطیها، نقاشیها یا طرحها را مثلا نویسنده بزرگی کشیده باشد که بسیار دوستاش می‌‌داریم، آن وقت هر قدر هم که از نظر هنری بی‌ارزش باشد، دیدنش برایمان مهم می‌شود. وقتی نویسنده یا شاعری را می‌پرستیم، عکسهایش را جمع می‌کنیم، صدایش را گوش می‌دهیم، دستخطش را نگاه می‌‌داریم و خلاصه هر چیز بی‌ارزشی که از او باشد، ناگهان برایمان گرانبها می‌شود. نوزده ژانویه تا شش آوریل نیز نمایشگاهی از نقاشیها و طرحهای نویسندگان بزرگی چون مارسل پروست، پل ورلن، ژان کوکتو، آلن روبگریه، آندره برتون، رولان بارت و خیلی‌ها دیگر در شهر پاریس برگزار شد. این نقاشی‌ها عموما از سه منبع تهیه شده و در این نمایشگاه در معرض عموم قرار گرفته بود. تعدادی از آنها از مجموعه های شخصی و تعدادی از مجموعه بزرگ «پیر بلفوند» ناشر معروف فرانسوی و تعدادی هم از آرشیو موسسه‌ی «ایمک» فرانسه فراهم شده بود. عکسهایی که در زیر می‌بینید، عکسهایی است که «زوران میکلئوزویک» گرفته و در شماره‌ی ۴۷۱ ماهنامه «مگزین لیتهرر» در مقالهای که به مناسبت برگزاری همین نمایشگاه نوشته شده، منتشر شده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

javahermarket

نوشته شده در دو شنبه 9 آبان 1390برچسب:,ساعت 16:4 توسط مجهول| |

 

شاهکارهای نقاشی هنرمندان بزرگ جهان+تصاویر

هنر تنها زیبایی دوباره خلق شده نیست؛ هنر تجلی عشق، مهربانی و عمیق‌ترین احساسات قلبی است. آیا به الهام و انگیزه نیاز دارید؟ پس به این نقاشی‌‌ها...
 
هنر خالق زیبایی‌‌هاست.
رالف والدو امرسون
من خودم هنرمند نیستم و در خلق کارهای هنری نیز ماهر نیستم، اما همیشه شاهکارهای بزرگ هنر بهم انگیزه می‌دهند. هنر تنها زیبایی دوباره خلق شده نیست؛ هنر تجلی عشق، مهربانی و عمیق‌ترین احساسات قلبی است. آیا به الهام و انگیزه نیاز دارید؟ پس به این نقاشی‌‌ها نگاه کنید! کلمه‌ای برای وصف زیبایی‌شان پیدا نمی‌شود... چه چیزی بیشتر از یک شاهکار بزرگ می‌تواند الهام بخش باشد؟
 

مونالیزا، لئوناردو داوینچی
لوور، پاریس- 06-1503
این صورت با لبخند مرموزش خودش با هنر مترادف شده است و قطعا مشهورترین نقاشی ای است که همه‌مان می‌شناسیم و تقریبا تاثیرگذارترین پرتره در طول تاریخ نیز بوده است.
 


شب پرستاره، وینسنت ون گوک

موزه هنرهای معاصر، نیویورک، 1889
بی شک این اثر هنریبهترین دوست داشتنی‌‌ها را به نمایش گذاشته و اما نوابغ را نیز به دردسر انداخته است. گویا هنرمند قصد داشته در طول نیم قرن یا بیشتر با استفاده پرمعنی اش از رنگ نوابغ و هنرمندان سراسر جهان را تحت تاثیر قرار دهد.
 
 
گلهای آفتابگردان، وینسنت ون گوک
لندن، گالری ملی، 1888
ون گوک بعد از ترک کردن زادگاهش هلند به قصد جنوب فرانسه برای تشکیل انجمن هنری، این گلهای آفتابگردان را نقاشی کرده است. او این اثر را برای تزئین اتاق خواب دوستش پل گوگن نقاشی کرد. ون گوک سال بعد یعنی سال 1889 کپی دیگری نیز از این نقاشی کشید و شاید هم کپی دیگری در سال بعدتر. کپی‌‌ها و نسخه‌‌های متفاوت دیگری از این تابلو نیز به شاگردان او نسبت داده شده است. این گلهای هنری معروف در قلبشان نمونه ساده‌ای از ایجاز زندگی را به نمایش می‌گذارند؛ آنها چرخه‌‌های متفاوت زندگی ما هستند، شکوفه‌‌های شاداب و باطراوت تا پژمردگی و نابودی...
 

موج نهم- ایوان آیوازوفسکی

1850- موزه دولتی روسیه، سن پترزبورگ
تابلوی موج نهم شاهکاری واقعی است. آیوازوفسکی در این نقاشی که تلاش شوم گروهی را برای نجات یافتن از امواج بی‌رحم اقیانوس نشان داده، به کمال تکنیکی ناب خویش دست یافته است. باوجود این قوی‌ترین بخش این کمپوزیسون در مرکز نقاشی قرار دارد که مرموز‌ترین و عرفانی‌ترین بخش و نمایش دهنده تشعشعات خورشید می‌باشد و به صحنه با طیفی از رنگهای قوی سبز و صورتی روشنایی بخشیده است. همچنین بارها از این نقاشی به اسم زیباترین نقاشی روسی نام برده شده است.


گالری علوفه، جان کنستابل
1821، گالری ملی، لندن
این تابلو به عنوان بزرگترین نقاشی بریتانیایی ارزشمند و مورد تقدیر واقع  می‌شود، اما وقتی که برای اولین بار در سال 1821 در آکادمی ‌سلطنتی نمایش داده شد (با عنوان: نیم روز)، در پیدا شدن خریدار ناکام ماند. ولی وقتی در فرانسه تئودور گریکالت این اثر را تحسین کرد بیشتر مورد توجه قرار گرفت. و بالاخره وقتی در یک سالن در پاریس همراه با تابلوهای دیگر کنستابل نمایش داده شد شور و هیجان بیشتری را برانگیخت (گفته شده که حضور داشتن نقاشی‌‌های دیگر کنستابل در این نمایشگاه یک هدیه برای گریکالت که خیلی زود و در همان سال فوت کرد، به شمار می‌آمده). در این نمایشگاه تابلوی گالری علوفه به طور قطع به عنوان برنده مدال طلایی که توسط چارلز ایکس از فرانسه اهدا می‌شد انتخاب شده بود. آثار کنستابل در این نمایشگاه تحت تاثیر و الهام گرفته از نقاش‌‌های فرانسوی مثل اوژن دلاکروا بود.
 
 
برج بابل، پیتر بروگل مهتر
1563، موزه کانستیستوریس، وین
موضوع این نقاشی سازه برج بابل است؛ در کتاب مقدس آمده که این برج ساخته دست بشر برای رسیدن به بهشت بوده. بروگل در نشان دادن معماری برج بابل با طاق‌‌ها بیشمار و نمونه‌‌های دیگر از مهندسی رومی، عمدا کلسئوم روم را تداعی کرده است. هدف او از این نقاشی این بوده که خطرات غرور بشر و شاید هم هم زیانبار بودن عقلانیت کلاسیک در مواجه با الاهیت را نشان دهد.
 
 
تمرر جنگجو به آخرین لنگرگاهش کشیده می‌شود تا از هم باز شود، جی.ام.دبلیو. ترنز
1838، گالری ملی، لندن
در مهم‌ترین بخش نقاشی، یعنی کشتی جنگی قدیمی، ترکیب بندی اثر غیر عادی است، که در سمت چپ تصویر جا داده شده یعنی جایی که بر شکوه و جلال اثر تاکید می‌شود و اکثر رنگهای شبح گونه آن در گوشه ای از مثلثی قرار گرفته است که در دو گوشه دیگر آن آسمان آبی و همچنین مهی که به سوی آسودگی خیال پیش می‌رود،  قرار دارد. زیبایی قایق کهنه در کنتراست قوی و رنگهای سیاه  و چرکین قایق با بخارهایی نمود پیدا می‌کند که به سرعت از روی سطح دریاچه بلند می‌شود؛ "مثل بخار آب". در سال 2005 این نقاشی به عنوان عالی‌ترین اثر هنری در گالری هنر بریتانیا انتخاب شد.
 

گشت شبانه، رامبرانت وان رین

1642، آمستردام، Rijksmuseum
از این نقاشی به عنوان بهترین کار رامبراند نام برده شده است، چرا که این اثر تمام الگوهای نقاشی را شکسته تا حدی که تمام نقاشان چهره آن دوران از خلق این اثر ابراز نگرانی و ناراحتی کردند. این نقاشی به تازگی به نمایش گذاشته شده و به عنوان یکی از بهترین آثار اروپای شمالی به بازدیدکنندگان ارائه می‌شود.
 


خوک چران، بریتانی، پل گوگن
1888، موزه هنر شهر لس آنجلس
گوگن یکی از نقاشان پیشرو پست امپرسیونیست به شمار می‌آید. این نقاشی رنگین نسبت به نقاشی‌‌های دیگر گوگن به سبک پخته خاص خودش فضاهای رئال بیشتری دارد. "خوک چران" با کشاورز و خوکهایش و پس زمینه ای از خانه‌‌های کوچک روستایی و آسمان،  از پیش زمینه ای متفاوت برخوردار است. رنگهای قوی و تکه تکه یکی از سبکهای خاص و متعلق به گوگن است.
 
 
دو خواهر (روی تراس)، پیر آگوست رنوآر
1881، موسسه هنری شیکاگو
تجلیل از زیبایی بهار و پیمانهای دوران جوانی، در تابلوی دو خواهر (روی تراس) سبک تکنیکی و کمپوزیسیون درست، نمایش هنرمندانانه رنگهای لرزان باطراوت به خوبی مشهود است. اکثر تصاویر نقاشی در اندازه واقعی قضایی سطحی را در جلوی تراس اشغال کرده اند؛ و در پشت آنها فضایی پرنشاط و پر از برگ مورد توجه قرار می‌گیرد که به نحو بسیار شدیدی روی فرمها و شکلهای نقاشی شده فوکوس می‌کند. صورت دو دختر به شدت بر اصول نقاشی جدید رنوآر تاکید داشته و آن را آشکار می‌کند و رنگ صورتها تحت تاثیر سایه‌‌ها یا بازتابها قرار نگرفته است. رنگ چشمهای دختر کوچک بسیار شفاف  و واضح، به رنگ آبی ترانسپورانت و شفاف، ما را به تماشا کردن جهان با نگاهی تازه و از دید چشمانی بی‌گناه دعوت می‌کند.
 

javahermarket

نوشته شده در دو شنبه 9 آبان 1390برچسب:,ساعت 16:4 توسط مجهول| |
 

نقاشی های زیبا و دیدنی از Victor Kaganov
   
   
   



نقاشی های زیبا و دیدنی از Bob Ross

   
   
   
   
   
   

javahermarket

نوشته شده در دو شنبه 9 آبان 1390برچسب:,ساعت 16:2 توسط مجهول| |
 
نقد فیلم آخرین لژیون
اکشن تاریخی ماجراجویانه «آخرین لژیون» که اکران آن از جمعه ۲۶ مرداد آغاز شده، با وجود آنکه از چند ستاره بین المللی بهره می برد، نتوانسته نظر منتقدان و تماشاگران را جلب کند و با فروش زیر ۳ میلیون دلار در سه روز اول افتتاحیه اش به یکی از شکست های بزرگ اواخر فصل تابستان سینمایی تبدیل شده است. مقاله ورایتی نگاهی به دلایل این شکست دارد.

فیلم «آخرین لژیون» زیاد هم فیلم بدی نیست اما برنامه تبلیغاتی نیم بند آن حتی اجازه نمی دهد این نکته را دریابید. تماشاگری آگهی های کوتاه تلویزیونی بنجل، پوسترهای تبلیغاتی سالن های انتظار سینماها و تبلیغات روزنامه یی را می بیند، به این نتیجه می رسد که باید انتظار دیدن فیلمی کم خرج همچون فیلم «۳۰۰» - و حتی آنقدر از آن فیلم هم کم بودجه تر و بی ارزش تر که باید اسمش را «۱۲۵» گذاشت- را داشته باشد. در این فیلم محصول مشترک انگلستان، فرانسه و ایتالیا صحنه های خوب کمتر به چشم می خورد اما همان تعداد صحنه های خوب هم بیشتر شبیه به اکشن های ماجراجویانه عهدبوق صبح شنبه تلویزیون است. فیلم از کمبود حس و حال به شدت صدمه دیده است و اغلب مثل یک رشته صحنه های پراکنده که از فیلم حماسی بلندتری بیرون کشیده شده، به نظر می رسد. با این حال، تماشاگران شبکه کابلی و نسخه دی وی دی بعد از اکران سینمایی می توانند از چنین آش شله قلمکاری لذت ببرند.

فیلمنامه اپیزودیک، تا اندازه یی براساس یک رمان تاریخی به قلم والریو مانفردی که خودش هم در نگارش فیلمنامه همکاری کرده، حول رویدادهای ناگوار زندگی رمولوس آگوستوس ۱۲ ساله (توماس سنگستر) که وارث مستقیم جولیوس سزار است، می گردد. در سال ۴۷۶ بعد از میلاد، اندکی بعد از آنکه رمولوس جوان تاج امپراتوری در حال فروپاشی رم را بر سر می گذارد، یتیم می شود و در نتیجه حمله قبیله گوت ها به سرکردگی اودواسر (پیتر مولان) به تبعید فرستاده می شود.

آورلیوس (کالین فیرث) یکی از معدود فرماندهان ارتش که از حمله بربرها جان به در برده، افراد وفادارش را در یک عملیات نجات و آزادسازی رمولوس و معلم سرخانه مرموزش به نام آمبروزینوس (بن کینگزلی) از دژی در جزیره کوچک کاپری رهبری می کند. او البته یک شمشیرزن زیباروی بیزانسی به نام میرا (آیشواریا رای، ستاره بالیوود) را همراه خود دارد.

متاسفانه به آدم های خوب داستان هنگام بازگشت به رم خیانت می شود. آنها سراسر بریتانیا را زیر پا می گذارند تا از آخرین لژیون وفادار به امپراتور جوان که باقی مانده کمک بگیرند و آدم بدهای داستان در تعقیب شان هستند و بدتر از همه اینکه یک حاکم مستبد هم آنها را تهدید می کند.

مشکل اصلی فیلم «آخرین لژیون» به طور واضح ریشه در تردید فیلمساز دارد که نمی تواند تصمیم بگیرد چه فیلمی می خواهد بسازد و چه مخاطبی را باید هدف بگیرد. نشانه هایی از «ربوده شده» و «جزیره گنج» رابرت لویی استیونسن در فیلم وجود دارد که حاکی از آن است که کارگردان فیلم -دوگ لفلر- و همکارانش عمداً ساختن یک فیلم مدل قدیمی و مناسب برای افراد خانواده را در نظر داشته اند. (یک دلیل دیگر اینکه صحنه های خشن را طوری بریده اند که هیچ جنازه یی به صورت مفصل نشان داده نشود.)

با این حال در صحنه های متعدد، مخصوصاً در شوخی های به سبک «ایندیانا جونز» فیرث با قهرمان زن داستان، فیلم به وادی شوخی های کلامی می رود. این صحنه ها نسبتاً هوشمندانه در تضاد با صحنه های ماجراجویانه مسخره یی قرار می گیرد که به سبک فیلم های درجه دو و درام های تلویزیونی شمشیر و صندل یا شمشیر و جادوگری ساخته شده اند.

کینگزلی در نقش آمبروزینوس، حکیم اسرارآمیزی که نسبتش با رمولوس مثل نسبت یودا و لوک اسکای واکر در جنگ ستارگان است، باید به عمیق بودنی وانمود کند که کمتر اثری از آن در فیلمنامه هست. او همچنین مجبور است حس کفایتی را در این شخصیت تزریق کند که هرگز دقیقاً معلوم نمی شود چه توانایی هایی دارد. در جریان نبردی در نقطه اوج ناگهان معلوم می شود که می تواند گلوله های بزرگ آتشین را ببلعد اما به نمایش گذاشته شدن ناگهانی این قابلیت او احتمالاً تماشاگر را سردرگم می کند که چرا تا به حال از توانایی هایش استفاده نکرده است.

البته اینکه فیلم «لژیون گمشده» که در لوکیشن های تونس و اسلواکی فیلمبرداری شده، مثل یک فیلم به شدت کم بودجه به نظر می رسد هیچ مزیتی برای آن نیست. با این حال سنگستر در نقش خود تاثیرگذار است، فیرث نقش بزن بهادری خودش را با اعتماد به نفس خوبی درمی آورد، رای بسیار چشمگیر است و کینگزلی، با وجود موانعی که قبلاً ذکر شد، بدون هیچ تلاشی قدرتش را به رخ می کشد. صحنه های مبارزه به قدر کافی هیجان انگیز هستند و فیلم در مجموع آنقدر خوب هست که تماشاگر را به گفتن ای کاش کمی بهتر از این بود، وادارد.

javahermarket

نوشته شده در دو شنبه 9 آبان 1390برچسب:,ساعت 15:52 توسط مجهول| |

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 

postheadericon من و سهراب نوشتیم از درد

 

 


 

 

"آسمان مال من است

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید"

این ها را همه سهراب نوشت!

 

من در این کلبه ی آرام نوشتم: سهراب!

چشم ها را شستم،

جور دیگر دیدم:

آسمان مال تو بود،

چون تمامش آبی است!

آسمان در این جا

تیره و ظلمانی است!

سهراب بیا تا من هم

از نگاه تو جهان رابینم:

از دو چشمان تو شاید سهراب،

آسمان آبی بود،

سرزمین سبز،هوا عالی بود.

آن زمان ظلم نبود؟

آن زمان را گویم:

-که زمین سبز،هوا آبی بود-

آن زمان ای سهراب،

جنگ در کار نبود؟

در جواب طلب آزادی،

زور و تزویر و کمی سنگ نبود؟

 

تو بگو ای سهراب،

در زمان های قدیم،

آن زمان که دریا..

رو به ساحل می رفت؛

موج در کار نبود؟

 

"آسمان مال من است

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید"

 

کمی ساکت سهراب،

بنشین،گوش بده:

آن زمان که همه جا سبز،

هوا آبی بود؛

دل بیچاره ی تو تنگ نبود..

اگر اکنون سهراب؛

حرفی از حق بزنی،

آسمانت مشکی است!

وعده ی دیدارت،

چال هایی ابدی است!

 

آسمان،دشت،هوا مال تو بود.

چون تو بودی و هوا

..و تو بودی و زمین!

ولی اکنون سهراب؛

"همه چی قیمت جان است بدان

همه چی بابت نان است بدان"

جان مردم ارزان،

نان مردم از جان..

تو اگر ای سهراب،

جان دیگر یابی؛

..وبخواهی بنویسی از عشق

بنویسی از یار،

و بگویی که زمین مال من است..

شک ندارم خود نیز،

خنده ات می گیرد!

آن زمان جای نشستن بر بام،

و نوشتن از عشق،

نعره گون می گفتی:

 

آسمان مال شما..

درد من آزادی است !!

 

javahermarket

نوشته شده در سه شنبه 15 شهريور 1390برچسب:,ساعت 13:18 توسط مجهول| |



 

              

 

www.gondor.blogfa.com

                               


عکس با کیفیت برومیر www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com


www.gondor.blogfa.com

 

 

 

عکس زیبا از فرودو بگینز www.gondor.blogfa.com

 


 

www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com

www.gondor.blogfa.com

 

javahermarket

نوشته شده در سه شنبه 7 تير 1390برچسب:,ساعت 19:50 توسط مجهول| |

 

ژانر: درام , تاریخی

فایل منتشر شده: The King’s Speech H264

کیفیت: خوب

فرمت: MKV

حجم: ۷۲۰ MB

امتیاز: ۸٫۵/۱۰

سال انتشار : ۲۰۱۰

کارگردان: Tom Hooper

بازیگران: Colin Firth, Helena Bonham Carter, Derek Jacobi, Paul Trussell


برای دانلود فیلم به ادامه ی مطلب رجوع کنید :

javahermarket


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 تير 1390برچسب:,ساعت 21:44 توسط مجهول| |

 
نگاهی به فيلم «قصه پريا» ساخته فريدون جيرانیزخمامو مرهم مي ذاري ، عاشقت مي شم....*
نگاهی به فيلم «قصه پريا» ساخته فريدون جيرانی
خلاصه مطلب : بازگشتي به دوران خوب ملودرام. شايد اگر «قصه پريا» هيچ دستاوردي ديگر نداشت، همين يك امتياز اين فيلم را سزاوار ديدن و توجه بيشتر مي كرد.


 

در سال هايي كه ملودرام كم كم به ژانر فراموش شده سينماي ما تبديل مي شد، جيراني به سراغ تخصص هميشگي خود يعني داستان گويي روان در قالب ملودرام برگشت. ژانري كه متاسفانه در بسياري زمان ها، به جرم داستان هاي ساده، عدم پيچيدگي هاي روايتي و احساسي بودن، بسيار كمتر از حق خود در قشر سينما دوست كشورمان جدي گرفته و ديده شد. اما ريشه اين امر را در كجا مي توان جستجو كرد ؟ بياييد با هم به تعريف لغوي ملودرام (melodrama) در فرهنگ لغات آكسفورد توجه كنيم. "داستان، نمايشنامه و يا هر چيز مشابه كه جذاب و تحريك كننده مي باشد و در آن شخصيت ها و احساس ها براي نزديك تر شدن به واقعيت، بسيار اغراق شده به تصوير كشيده مي شوند".

آيا مي توان پيچيدگي هاي مفاهيم درام (مثلا فيلم بزرگ و عزيزمان،‌ «جدايي نادر از سيمين») را در فيلمي ملودرام جستجو كرد ؟ پاسخ منفي خواهد بود. ملودرام خوب، ادعايي بزرگ ندارد. هدف آن روايتي ساده، خانوادگي و بدون لكنت زبان و عموما با پايان تلخ مي باشد كه هدف اصلي آن تاثير گذاشتن بر احساس مخاطب مي باشد و عموما موسيقي نيز نقشي بسيار مهم را در آن ايفا مي كند. شايد بتوان از موسيقي با تعبير صحنه آراي داستان اشاره كرد كه بنا به تعريف ذكر شده در بالا، به اغراق در احساس و لحظات جهت نزديك شدن مخاطب عام به داستان و واقعي به نظر رسيدن روايت كمك شاياني خواهد كرد. اما اين امر همواره خطر غلتيدن به ورطه ي احساس گرايي مفرط و دور شدن از منطق (و به تعبير عده اي، هندي شدن) را به همراه خواهد داشت. فيلم ملودرام عموما براي انتقال پيامي ساده و حتي روزمره ساخته مي شود و به همين خاطر بسيار در مذان شعاري بودن قرار خواهد داشت. پس به زعم نگارنده، همان طور كه فيلمي كمدي را با توجه به ژانر آن و هدف و مسئوليت اصلي سازنده ي آن خواهيم سنجيد و هيچ وقت انتظار روايتي پيچيده همراه با طرح مضاميني سخت و چند لايه را در آن نخواهيم داشت، فيلم ملودرام را نيز با همان مسئوليت و هدف خود بايستي مورد ارزيابي قرار دهيم و تنها خط قرمزمان در اين سنجش، نغلتيدن فيلم به دام ابتذال (كه در اينجا ناديده گرفتن شعور مخاطب در سير منطقي رويداد ها) خواهد بود. اما پس از اين مقدمه، اين سوال را مورد بررسي قرار دهيم كه آيا «قصه پريا» فريدون جيراني در نيل به اين هدف موفق بوده است ؟ پاسخ نگارنده بي شك آري خواهد بود.

فيلم با صحنه اي در باران آغاز مي شود كه حديث (باران كوثري) و سروين (مهناز افشار) بر سر قبري كه متعلق به سياوش مسرور (مصطفي زماني) مي باشد با هم روبرو مي شوند. فيلم با اين صحنه كليد ورود به داستان را به ما مي دهد. داستان مثلثي احساسي خواهد بود كه با روايتي سيال ذهن، زندگي سياوش و علت مرگ او را بررسي خواهد كرد.


فيلم به خوبي آغاز رابطه ي سياوش و سروين را با سيري منطقي و آرام به تصوير مي كشد. سكانس بيمارستان پس از وقع تصادف، و نگاه هاي پر از احساس و ترديد سياوش به سروين و دزديدن نگاهش از زيباترين لحظات اين بخش فيلم مي باشد.  فيلم به خوبي از عهده اجراي لحظات عاطفي و احساسي فراوانش بر مي آيد. اما حالا كه از احساس و زيبايي جاري در لحظات فيلم گفتيم، بي شك از آواها و تصاوير خالق اين لحظات نيز بايد سخني به ميان آوريم. كارن همايون فر در دومين تجربه همكاري خود با جيراني(پس از سريال «مرگ تدريجي يك رويا») كم كم به درك كامل و درستي از نگاه حاكم بر آثار او مي رسد. استفاده از گيتار، پيانو و اركستر زهي و تكرار ساده ي ملودي (كه در برخي لحظات يادآور شاهكار گوستاوو سانتوئولالا در تم موسيقي فيلم «21 گرم» مي باشد)، گرماي غريب و رنگ آميزي بس دلنشيني به لحظات و تصاوير فيلم مي دهد. اما آيا آن موسيقي بدون تصويري زيبا قابل تصور بود ؟ ديدگاه بصري مرتضي غفوري، فيلمبردار فيلم، كه تجربه ي درخشان «حوالي اتوبان» را نيز در كارنامه خود همراه دارد، بي شك اصلي ترين يار و ياور موسيقي شنيدني و تاثير گذار فيلم بوده است. به كلوز آپ و اكستريم كلوز آپ هاي او (كه كم كم به مشخصه ي ثابت كار او تبديل مي شوند) به ويژه در نماهاي دو نفره سياوش و سروين دقت كنيم. اما تا از روايت دور نشده ايم، به آن باز گرديم. روايت بعد از آغاز خود در پرده مياني به اوج خود نزديك مي شود. صحنه ي اعتياد آگاهانه سياوش براي اثبات عشقش به سروين كه يادآور مفهوم بي نظير جاري در عشق بس (اميلي واتسن) در «شكستن امواج» "لارس فون ترير"، و تلاش او براي اثبات آن مي باشد از به ياد ماندني ترين لحظات عاشقانه فيلم تبديل مي شود. اما به زعم من، تنها پاشنه اشيل فيلم در پرده نهايي جلوه گر مي شود. آنجا كه ماجراي مرگ سياوش را از زبان پدر حديث (بيژن امكانيان) مي شنويم. اين غافلگيري به نظر تنها براي رسياندن پيام نهاد سازنده فيلم (ستاد مبارزه با مواد مخدر) و رسيدن به صحنه ي بسيار زيباي پايان فيلم مي باشد، ولي روايت را به جاي سه پرده ي مرسوم، به چهار پرده تقسيم مي كند. چه بهتر بود كه تصوير سروين در ذهن مخاطب تغيير نمي كرد تا با روايتي كاملا خاكستري داستان را به پايان مي برديم.

برسيم به پيش فرض هايمان در ورود به بحث و سوال هاي آغازينمان. آيا فيلم در رسيدن به هدف هاي خود در انتها موفق بوده است ؟ پاسخ من مثبت خواهد بود. نكات مثبت و لحظات ديدني فيلم آنقدر زياد بود كه بتوان از معدود ضعف هايش چشم پوشي كرد. آيا فيلم ساختار و اجراي مناسب و خوبي را براي هدف برگزيده است ؟ در اينجا بي اغراق بله. اجراي بي نقص جيراني در سكانس هاي بسيار مهم و سخت فيلم مثل لحظه  آغاز اعتياد سياوش و رويارويي نهايي حديث و سياوش، مويد اين مطلب خواهند بود.

انتخاب بازيگرها و اجراي آنان نيز از ديگر دستاورد هاي فراوان جيراني در مقام كارگردان مي باشد. كمتر باران كوثري را در لحظات عاطفي  اينقدر خوب و مسلط ديده بوديم. مهناز افشار هم و ستاره اسكندي كه نقش نوستالژيك جيراني، "ناهيد مشرقي" را در فيلم ايفا مي كند، مثل هميشه خوب و بي نقص نقش های خود را ايفا كردند، اما شاه ماهي جيراني در اين فيلم براي من، بي شك مصطفي زماني بود. جيراني با درك درست از صداي زير و دلنشين زماني و چشمان نافذ و گيرايش، لحظات عاشقانه اي بس ماندگار را در فيلم خود خلق كرده كه شايد بهترين آن ها، رويارويي سياوش با مادرش در آخرين لحظات زندگي اش است. مصطفي زماني پس از «كيفر» و «قصه پريا»، قهرمان جديد سينمايي ماست...

«قصه پريا»، پس از آخرين فيلم زنده ياد ملاقلي پور، «ميم مثل مادر»  و «كيفر» بازگشتي شكوهمند به سينماي ميانه است. بازگشتي كه مي توانست با «كيفر» رخ دهد اما به علت اكران نامناسب آن، اين امكان را از دست داد.  سينمايي متعلق به مخاطب عام كه مخاطب خاص را نيز پس نخواهد زد. فيلمي كه توانايي تحقق آرزوي ديرينه مان كه همانا آشتي قشر خاموش با سينما مي باشد را داراست. آرزويي كه در اين سال ها، تنها درامي چون «جدايي نادر از سيمين»، توانايي بر آورده كردن آن را داشت. آرزوي ديدن دوباره خانواده ها در سالن هاي تاريك. فيلمي كه باز هم چشمان خيس را به تاريكي هاي سينما آورد.

قصه، قصه ي نگاه بود و اشك. قصه ي گذشت و بزرگ شدن. قصه ي پاسداشت دوست داشتن...
 

javahermarket

نوشته شده در پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 20:7 توسط مجهول| |

 
وقتی رضا عطاران اشتباهی حامی زندگی ویشکا آسایش شدروایتی جالب از بازیگر «ورود آقایان ممنوع»
وقتی رضا عطاران اشتباهی حامی زندگی ویشکا آسایش شد
خلاصه مطلب : ویشکا آسایش بازیگر فیلم «ورود آقایان ممنوع» روایت جالبی از دریافت سمیرغ بلورین بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر دارد.

ویشکا آسایش گفت: «برای بازی در فیلم «ورود آقایان ممنوع» نامم در بین نامزد​ها بود، و تصمیم گرفته بودم اگر سیمرغ بهترین بازیگری زن را گرفتم، روی صحنه از همسرم تشکر کنم.»

ویشکا آسایش افزود: «روی سن که رفتم، دوستان از جمله رامبد جوان خوشحالی شان را نشان دادند و من هم ابتدا از عوامل فیلم تشکر کردم، و گفتم که از همه عوامل مثل تهیه کننده، کارگردان، خانم حکمت و...متشکرم . آخرش هم گفتم که از رضای عزیز هم متشکرم که حامی و پشتیبان زندگی من​ است.»

این بازیگر ادامه داد: «خواهرم که مراسم را به صورت زنده از رادیو می​شنید، بعد از برنامه به من زنگ زد و گفت؛مجری برنامه بلافاصله بعد از تشکر تو گفته که منظور ویشکا آسایش از رضا، همبازی​اش در این فیلم یعنی رضا عطاران بوده​است.»

او اظهار داشت: «روز بعد هم روزنامه​ها همین را نوشتند، در صورتی که منظور من از رضا همسرم بود، چون اسم همسر من هم رضاست، اما این تشکر به نام رضا عطاران ثبت شد و کسی هم از خودش نپرسید که اگر منظور من عطاران بود چرا گفتم پشتیبان و حامی زندگی​ام.»

javahermarket

نوشته شده در پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:,ساعت 20:6 توسط مجهول| |


قالب وبلاگ

download

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 18 صفحه بعد

ویندوز جدید و عالی Windows X pro 2011

ابــزار وبــلاگ ها !

دریافت کد این آهنگ